چــــــــه بــــــــے پــــــروا ...
دلــــــمـــــ آغـــــوش ممنـــــوعــــه اے را ميخواهــــــد
کِـــهـ تنهــــــا شـــــرعـــــے بــــودنـــش را ...
مــــــن ميـــــدانــــمـــــ و دلمــــ و ...
تــــــــــــــــــــــــ ـو ...
آنقدر درگیرِ من بوده ای
که بعد از رفتنم
باید تا آخر ِ عمر
تظاهر کنی عاشق ِ کسانِ دیگری
تظاهر کنی...
عاشقانه کنارشان می خوابی...
تظاهر کنی
عاشق ِ من شدنت، اشتباه بود
تظاهر کنی
من، لیاقتِ عشق ِ تو را نداشتم
و به دروغ بگویی
من دروغ می گفتم و...
خودت می دانی
هیچکدام ِ اینها واقعیّت ندارد
تو
تا آخر ِ عمر
درگیر ِ من خواهی بود
و تظاهر می کنی
نیستی
مقایسه، تو را از پا در خواهد آورد
من
می دانم
به کجای قلبت شلیک کرده ام
تو
دیگر
خوب
نخواهی شد...
عید ِ من؛ موهــــای موجی ِ توئه
وقتی که بـــازه و وقتی میبنــدی
عید ِ من؛ فلش ِ دوربینیـــه که
تو روبروشی و براش میخندی ...
.
عید ِ من؛ مـامـان و بابایی ان که
بینشون دعـــوا و جنگی نبـاشه
عید ِ من؛ اون شبیه که تــا صبحش
بالشی خیس از دلتنگی نباشه ...
عید ِ من؛ مثل یه بخـــاری گرمه،
یه فرش که وسط ِ اتـــاق میفته
عید ِ من؛ هنوزم خیلی کوچیکــه
میتونه ســــاده اتفــاق بیفته...!
.
عید ِ من؛ لاستیک ِ نو واسه باباس
که ماشینش معایینه بگیـــره !
عید ِ من؛ اون روزه که هیچ مــادری
نشه سرطـــــان سینه بگیره ...
عید ِ من؛ یه روز ِ خوبه که میـــاد
که هیچ داداشی تو زندون نبــاشه
عید ِ من؛ اون روزه که آرزوهـــام
حتا کمترینش گرون نبـــاشه ...
عید ِ من؛ میتونه اون لحظه ای کـه
تو هم به یـــاد ِ من افتادی باشه !
عید ِ من؛ میتونه یه عکس ِ خوشگل
جلوی میدون ِ آزادی بـــاشه ...!
تو را زندگی خواهم کرد
حتی بی تو
می بینی ؟
کلمات از تو تهی نخواهند شد
دوستت داشتم
دوستت دارم
دوستت خواهم داشت
حالا هر کجای این قصه میخواهی بایست
من تو را
زندگی خواهم کرد ...
تو...
همه کسم تو هر هوسم تو هم نفسم تو
بال و پرم تو همسفرم تو بیش و بسم تو
گرمی خانه شور ترانه متن غزل تو
شعرو سرودم بود و نبودم قند و عسل تو
نغمه ی سازم محرم رازم از روز ازل تو
بی تو خموشم با که بجوشم
جفت تنم تو...
خسته و عریان پیش غریبان
پیرهنم تو...
گرمی خانه شور ترانه
متن غزل تو...
شعرو سرودم بود و نبودم
قند و عسل تو...
نغمه ی سازم محرم رازم از روز ازل تو
"
تازگیها
اتفاقاتِ زندگیام
اُفتان و خیزان میروند !
انگار که دنبالشان کرده باشی
دیــوانهها...
آنچنان پی در پی
میافتند و دور میشوند
که هر که ندانَد فکر میکند
در انتهای جاده خبرهاییست !
حتا این وسط مَسط ها
لحظهای هم نمیایستند
به خوردن ِ چایی...
کبابی...
کوفتی حتا !
هیــچ...
سپاسگذارم از اینکه به تماشای دفتر محقر درد دلهام نشستید.
امیدوارم حرفهای دلم به دلتون بشینه .
اکثر مطالب این وبلاگ از دست نوشته های خودمه پس لطف کنید و راهنماییم کنید.
اونایی که کپی میکنن نوش جونشون اما تویه کامنمت خصوصی ام که شده بهم بگید تا دلگرم شم.
خیلی خیلی خیلی ممنون میشم اگه دستخط شما رو پایین نوشته هایی که دوسشون دارید به یادگاری داشته باشم.
دوستتون دارم
تورا نگاه می کنم که خفته ای کنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من
تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی
و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی
من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود
تو را ادامه می دهم ، همین ترانه میشود
کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود
راه به تو رسیدنم ، همین پل نگاه بود
مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس
که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس
من از تو حرف میزنم شب عاشقانه میشود
تو را ادامه میدهم ، همین ترانه می شود
تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من
پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من
تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی
و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی
من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است؛
وگرنه بی تو؛؛؛ من کجا! خنده کجا؟
خرابم نکن ، عذابم نده ،چرا اینهمه سرد ،چی شده
یه حرفی بزن ، نگاه کن به من ،دارم خسته میشم جوابم بده
نذار کم بشم ، نخواه گم بشم یا حرفو حدیثای مردم بشم
با احساس موندن به من جون بده ، نجاتم از این ...
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های...
ســـــراغــم را نمیگیــــری چه شــــــد افتــــادم از چشمـَتــــــ ؟
منـــــم فــــانـوس لبخنـدَتـــ ، غـرورت ، گـــریه ات ، خشمـَتــــــ
اسیــرم ، خستـه امـ ، سیــرم ، مـــرا دریــاب می میــــرمـ
ســـــراغــم را نمیگیــــری نمیــــدانی
چه دلـــتنگـــــمـ ، چـه بی تابـم ، چه غمگینــــــم ، چه تنهــــــایـمـ
تــو را هـــر شـب صـــــدا کــردم
نمی بیـنی نمیـخوابمـ ؟
بیــا تا باورت گردد کـه بی تــو کمـــــتر از خــاکمـ
ولی بـا تــو بـه افلاکـم
بیــا با آرزوهایــــــم بسازم خانه ای در دل
ســـــراغــم را نمیگیــــری مگـــر بیــگانه ای بـا دل ؟
ســـــراغــم را نمیگیــــری
چه شــــــد افتــــادم از چشمـَتــــــ ؟
منـــــم فــــانـوس لبخنـدَتـــ ، غـرورت ، گـــریه ات ، خشمـَتـــــــ
بعضی از آدمها پر از مفهومند
پر از حس های خوبند
پر از حرفهای نگفته اند
چه هستند، هستند
و چه نیستند، هستند
... ... یادشان
خاطرشان
حس های خوبشان
آدمها بعضی هایشان
سکوتشان هم پر از حرف هست
پر از مرهم به هر زخم است!!!
تمام من ...
ماندنی ترین ستاره آسمان من
کاش بودی و میدیدی که چه صادقانه و ساده بی تو در حال تمام شدنم.
چه سر خوش و امیدوار جان میدهم بی تو!
چه صبورانه مرکت را به انتظار خواهم نشست!
و چه مشتاقانه به آرزوی رستاخیز میپوسم
تا به وعده خدای نا مهربانمان تنها مامن منٍ بی پناه...
آغوش بی مثال تو گردد.
ستاره آسمان بی ستاره ام
بارانی ات را بپوش ودر آغوشم بگیر
ابر ابر گریه دارم
هـ ـر که بـه مـن مي رسـد،
بـوي قفــس مي دهـد
جــز تـو که پـر مي دهـي ،
تا بـپـرانـي مـرا
تو اونور نگاه میکنی و من این طرف
تو اونور لابد به من میخندی که هنوز...
و من اینطرف به خودم میگم لعنتی چرا؟
چه غم انگیز که هر بار آتیش میزنه منو37.9 و تو فقط نگاه میکنی.
باشه نگاه کن اما خاموشم نکن.
چقد سفت شده دلت.
من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و تنهایی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید
من خودم بودم و هر پنجره ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
وخدا می داند
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود
من نه عاشق بودم
و نه دلداده گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید
آرزویم این بود
دور اما چه قشنگ
حال من بد نيست غم کم مي خورم
کم که نه هر روز کم کم مي خورم
آب مي خواهم سرابم مي دهند
عشق مي ورزم ...
حـوّا گناه کرد و عـشق آفریــده شد
جریان آن گناه به عالم کشیده شد
آدم برای پاکی و شیطان به جای نفس
حــوّا بـه نام وسوسـه هـا آفــریده شــد
مــن با گـنـاه خـوردن یـک سـیب زنـده ام
سیبی که از حوالی یک خواب چیده شد
من خواب چـشمهای شما را ندیده ام
امّا دوباره درتن و جانم دمیــده شد ...
حسّی که عشقبازی تو باورم شود
آهـی که از تـغـزّل نامت شنیده شد
عصیانگرم!چو ریشه به خاکت دویـده ام
هنگامه ای که پرده به نامش دریده شد
خاکی محقّرم که به عشقت هبوط کرد
اشــکی مکررم که به پایـت چکیـده شد
حـوّای بـی گـنـاه غـزلهـای سـرخ و نـاب
این بار در حوالی من با تو دیده شد ...
افتــاد از نگاه شما( آدم)نجیب! ....
آدم گناه کرد و غزل آفریده شد
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آه ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام......
هیچ جز یاد تو ، رویای دلاویزم نیست
هیچ جز نام تو ، حرف طرب انگیزم نیست !
عشق می ورزم و می سوزم و فریادم نه !
دوست می دارم و می خواهم و پرهیزم نیست
نور می بینم و می رویم و می بالم شاد
شاخه می گسترم و بیم ز پاییزم نیست
تا به گیتی دل از مهر تو لبریزم هست
کار با هستی از دغدغه لبریزم نیست
بخت آن را که شبی پاک تر از باد سحر
با تو ، ای غنچه ی نشکفته بیامیزم نیست
تو به دادم برس ای عشق که با این همه شوق
چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست
بی آنکه بخواهم آمدنت را جشن گرفتم و بی آنکه بفهمم رفتنت را به نظاره نشستم
من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم...
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم . یک کلام در جزوه های خویش هیچ ننوشتم..
من ز مقصد ها پی مقصودهای پوچ افتادم .
تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم..
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت...بهارم رفت/عشقم مرد/یادم رفت.....
خوب میدونم که دلم لایق عشق تو نبود
دل برزخیه من خاک بهشت تو نبود
تو تو فکر آسمون و من به چشم تو زمین
نمیگم با من بمون نشکنم فقط همین
منتظر بودم بیای امید زندگیم بشی
مرحم زخم عمیق شب خستگیم بشی
اما حالا اومدی وای که چقدر سرده نگات
نمیبینم دیگه اون عشقُ توی برق چشات
داری خاکسترمُ میدی به باد بی دریغ
من نگاهت میکنم تنها با آهی عمیق
میگذری چه بی تفاوت از کنار مردنم
روتو بر میگردونی نبینی که جون میکنم
دل و میبرم ازت از غرورم نبرم
میشکنم از تو ولی کوهی از تظاهرم
چه دلگیر شبام بی تو چه بیزارم از این بودن
شده کارم تو که نیستی مسیر مرگ و پیمودن
نفس سنگینه تو سینه غریبه اس حتی آیینه
فقط اینکه دلت اینجاس واسم این روزا تسکینه
نشد یادم فراموشت؟ یا رفتم از دل و هوشت؟
چقدر از جون و دل میخوام که پرپر شم تو آغوشت...
تا حالا اینجا و یه دفعه ای چیزی ننوشته بودم . اما خوب ...
زدست این دلِ سرکش میان قفل و زنجیرم
چه جنگی با خودم دارم در آن هر لحظه میمیرم
نه راه رفت پیش رو نه برگشتی به سوی او
نه امیدی به فردایی از این تقدیر دلگیرم
بی تولحظه ها سکوت را جار میکشند
بی تو سایه ها پنجه به دیوار میکشند
بی تو شمع ها نمیفروزند، میسوزند
ومرا به ژرفای شبی تیره و تار میکشند
بی تو عقربه های خسته و تبدار
پا به روی خطوط ممتد تکرار میکشند
بی تو واژه های بیرنگ دفتر شعرم
قلمم را به مرز انفجار میکشند
بی تو تک تک یاخته های تنم
بهر پرواز به آسمان انتظار میکشند
با تو هر آینه خاطره بود و خاطره ها
عاقبت میان شهر مرا به دار میکشند
وقتی نیستی هوای خونه پُره بغضِ و هق هق
غصه میشینه رو تاروپودِ این خستۀ عاشق
کاش که از اون روز اول چشم من تورو نمیدید
کاش تورو از میون اون همه اطلسی نمیچید
اگه چشمام نمیدیدت حالا عمر من نبودی
آخه قلبم رو با اون نگاه اولت ربودی
تو وجودم پُره از عشق پُره از حسرت دیدن
ناز اون نگاتُ با دادن زنگیم خریدن
بیا برگرد که دلم طاقت دوریتو نداره
بغضِ تنهایی و غربت بی تو تنهام نمیذاره
میدونم یه روز میای روزی که دیگه خیلی دیره
میبینی اونکه میخواستت حالا زیر خاک اسیره
ϰ-†нêmê§ |